عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
254
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
براى روشن كردن اين نكته كه تأويل تا چه حد پيش رفته و راه را براى چه نوع تلقىها باز كرده ، ناگزير چند سطر زير را بايد علاوه كنيم : صوفيان افراطى كه تمايلات باطنى داشتند ، هستى مطلق را به سكون انسان و پيدا شدن شهوت را به وقوف هستى مطلق از ذات خويش تأويل كردهاند . مرد را به قلم و زن را به نون تشبيه كردهاند آيهء اول سورهء قلم را كه با " ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ " آغاز مىشود ، به صورت فوق تفسير كردهاند . اين تأويل را در " تعريفات " سيد شريف جرجانى متوفى در سال 816 ه / 1413 م ذيل كلمه قلم مىبينيم : " قلم عبارت از علم تفصيلى است ، زيرا حروف كه مظاهر قلمند بطور اجمال و بوجود لفى در مداد موجود است و مادام كه در مداد است مجمل است و موقعى كه به قلم منتقل شد بواسطهء آن تفصيل مىيابد ، همانطور كه نطفه كه انسان است مادام كه در پشت انسان است جامع جميع صور انسان است در مرتبت اجمال و به وجود لفى و موقعى كه در لوح رحم منتقل شد ، تفصيل مىيابد " « 1 » . قطعهء زير از حسين فخر الدين دده شيخ خانقاه بهاريهء مولويان استانبول درگذشتهء 1330 ه / 1911 م نيز در بيان همين تاويل است : " بو حروف عالياتى لوح دهره نقش ايچون * آدمه ويردى قلم بخش ايلدى حوايه نون قابل تعليم او لان انسانى توليد ائتديلر * ظاهر اولدى حكمت نون و القلم ما يسطرون " « 2 » اين تعبير بين حروفيه هم هست . چنان كه يكى از حروفيه به نام الحاج مصطفى رموزى بن عثمان اسلميوى كه - بدليل آنكه از نقشى آقا كرمانى متوفى 1062 ه / 1651 م و مصرى نيازى درگذشتهء 1105 ه / 1693 م شواهدى نقل كرده
--> ( 1 ) تعريفات ، طبع مصر ، ص 77 ، ترجمهء عبارات عربى تعريفات از " فرهنگ علوم عقلى " آقاى دكتر سيد جعفر سجادى نقل شد . ( 2 ) يعنى : براى نقش اين حروف عاليات در لوح دهر ، به آدم قلمها بخشيد و به حوا نون عطا كرد . تا اينان انسان تعليمپذير را به وجود آوردند و حكمت ن و القلم و ما يسطرون پديدار گشت .